آذرستان خون وجنون
به بهانه سالگرد طولاني ترين هجوم هوايي دشمن به انديمشك
هوا آن قدرسرد بود كه از دهانت بخار خارج شود...
هوا آن قدر سوز داشت كه خورشيد بي رمق صبحگاهي توان مقابله با آن را نداشته باشد...
هوا آن قدر سرد بود كه باد سست پاييزي و رعشه برانداز "آذرماهي" پيكر نحيف شهر را بلرزاند... هوا آن قدر سرد بود كه "حيات خلوت" كودكانه را در مدرسه شهيد مطهري برهم زند...
هوا آن قدر سرد بود كه به چيز ديگري فكر نكني جز سرما...
هنوزم سردي حس مي شد اما ساعت به دوازده رسيده بود و خورشيد راست قامت عرض اندام مي كرد، انگار داشت براي سوز و سرماي آذرماه سال 65 خودنمايي مي كرد . انگار هر دو هم چون دو رقيب درحال مسابقه بودند .. كه ناگهان آسمان تيره شد زمين برخود لرزيد و كودكان آشفته و پرهياهو به دامن مادران خود گريختند و مادران هراسان تر از كودكان به سمت راهي مي رفتند كه خود نمي دانستند به كجا ختم مي شود...
كبوتران آسمان نيز با مشاهده كركس ها ، شاخه هاي درخت سدر را آشيانه كردند....
هجومي نابرابر و ناتكرار .....
عاشوراي حسيني دركربلاي خميني نيز تكرار شد ....
سردار نابخرد قادسيه آتش خشم خود را پيش از يك ساعت ونيم بمباران هوايي به وسيله 54 فروند هواپيما به سر شهري فرو ريخت كه همچون نخل هاي صبور ايستاده شهيد شد ....
روايت طولاني ترين بمباران هوايي ، روايت ناگفته اي است كه ذهن ترك خورده تاريخ توان ثبت وضبط آن را ندارد ...
روايت وصال كودكاني كه درآغوش مادر و همراه با مادر هجرتي ابدي داشتند ....
روايت "مقاومت مردم انديمشك" كه هنوز هم ادامه دارد ..