اندیمشک ، ایستاده چون سرو

 

یادی از حماسه مقامت مردم اندیمشک در برابر طولانی ترین هجوم هوایی دشمن بعثی

کاکل نخل های بلوار راه آهن با وزش باد چهارمین روز پاییزی آذر ماه 65 به این سو و آن سو می رفتند. بلوار راه آهن که منتهی به ایستگاه بود آغوش خود را پذیرای رزمندگانی که از چهار گوشه‌ی نقشه خوش رنگ کشورمان آمده بودند ، باز کرده بود . مردانی همه  با یک لباس و یک چهره و یک لبخند ...

در بلندای پیشانی  همه‍‌ي آنان نوشته بود: «آمدیم تا اسلام و ایران بماند» . سوت قطار نوید " حبیب " می داد و سفره ای که آن طرف تر برای پذیرایی از مردان آسمانی این دیار ...

عقربه های ساعت با آرامش حرکت می کرد و هر لحظه به ساعت 12 ظهر روز سه شنبه چهارم آذر ماه نزدیک و نزدیک تر می شد .

آفتاب پاییزی در حال خود نمایی بود که ایستگاه سرشار از جمعیت چفیه به دوش شده بود که ناگهان آسمان غرید و اولین هواپیمای دشمن سایه سیاه خود را بر سر شهر افکند ... هجوم بی امان کرکس ها که هر لحظه بر تعدادشان افزوده می شد جای جای شهر را مورد راکد و گلوله خود قرار می داد. اوج بمباران هم ایستگاه       راه آهن و خیل جمعیت رزمندگانی بود که برای عزیمت به دیار نور وارد اندیمشک شده بودند.

در چهارم آذر 1365 رژیم بعث عراق با هدف شکستن خط اتصال مرکز به جنوب و نیز از بین بردن منابع اقتصادی و انرژی، شهر اندیمشک را مورد هجوم طولانی مدت قرار داد. در این حمله هوایی که حدود یک ساعت و چهل و پنج دقیقه به طول انجامید مطابق بررسی های به عمل آمده تعداد 74 نفر از شهروندان اندیمشکی و حدود 300 نفر از هموطنان به فیض شهادت نایل آمده و بیش از 700 نفر نیز به درجه جانبازی مفتخر شدند .

موقعیت خاص شهر اندیمشک و نیز پیام نوروزی امام راحل که آن سال را سال پیروزی نامیده بود و از سوی تشکیل سپاه بزرگ محمد رسول ( ص ) می رفت در سال ششم جنگ، رزمندگان اسلام پایه رژیم بعثی عراق را سست تر از گذشته نمايد و دروازه شهر بصره را به لرزه در آورند، از همین روی ارتش عراق با تصور نابودی کامل شهركه یکی از عقبه‌هاي مهم از حيث انتقال نیرو و لجستیک بود را در سر مي‌پروراند و قصد داشت ركود چشمگیري در نیروی نظامی و جبهه‌هاي کشورمان پدید آورد .

آنتی کردسمن و آبراهام واگنر در کتاب "درس های جنگ مدرن" که توسط انتشارات مرکز مطالعات بین الملل و استراتژیک آمریکا منتشر شده در خصوص بمباران چهارم آذر ماه سال 65 می نویسد : " در 25 نوامبر 1986 دور جدیدی از حملات هوایی عراق آغاز شد . حدود 54 جنگنده عراقی به 6 هدف نظامی حمله کردند که شامل پایگاه شکاری نزدیک دزفول ، یک پادگان نظامی ، ایستگاه راه آهن اندیمشک و تاسیسات لارک می باشد "

به وضوع ایستگاه راه آهن اندیمشک به عنوان مرکز ثقل جبهه های جنوب از اهداف اصلی طولانی ترین بمباران محسوب می شد. هم‌زمان تعداد زیادی از رزمندگان که قصد اعزام به خط مقدم را داشتند در ایستگاه راه آهن اندیمشک بر اثر همين بمباران شهید شدند.

هر چند هدف دشمن شکستن روحيه مقاومت در اندیمشک بود، اما مردم استوار این سرزمین دو روز بعد در مراسم تشییع شهدا با حماسه ای کم نظیر با امام انقلاب خود بیعت مجدد بستند و همچون سرو استقامت کرده و برگ رزینی به نام " حماسه مقاومت مردم اندیمشک " در تقویم روزگار ثبت کردند . امیر مهرنیا خلبان بازنشسته نیروی هوایی و نویسنده کتاب ستاره های نبرد هوایی می گوید : شهر اندیمشک با اتصال به شبکه راه آهن کشور به عنوان یک پشتیبانی مهم به حساب می آمد و عراقی ها این را فهمیده بودند ، لذا با حمله به آنجا می خواستند نقطه اتصال بین جنوب و مرکز را قطع کنند .

این نویسنده با اشاره به چهارم آذر ماه و استقامت مردم اندیمشک اظهار می دارد : عراق با تمام وجود آمده بود تا شهر را نابود کند ، اما مردم شهر اندیمشک بعد از تقدیم 400 شهید به انقلاب در یک ساعت ، دو روز بعد در تشییع شهدا با تمام قوا حضور پیدا کردند و با سردادن شعار " جنگ جنگ تا پیروزی " باعث سر افکندگی نیروهای عراقی شدند ، مردم هرگز شهر را ترک نکردند و استقامتشان باعث شگفتی تمام غربی ها شد ...

و این چنین بود حدیث پایداری مردمی که چون سرو ایستادند تا انقلاب اسلامی بماند ...

 

                                                                                              

متن فوق در خبرگزاري قرآني ( ايكنا) به نشاني زير منتشر شده است:

http://khouzestan.iqna.ir/fa/news/3664442/%D8%AD%D8%AF%DB%8C%D8%AB-%D9%BE%D8%A7%DB%8C%D8%AF%D8%A7%D8%B1%DB%8C-%D9%85%D8%B1%D8%AF%D9%85%DB%8C-%DA%A9%D9%87-%DA%86%D9%88%D9%86-%D8%B3%D8%B1%D9%88-%D8%A7%DB%8C%D8%B3%D8%AA%D8%A7%D8%AF%D9%86%D8%AF

با سپاس فراوان از سركار خانم بوعذار خبرنگار پر تلاش ايكنا
                                                                                  

 

تقديم كتاب "روايت آفتاب " به مقام معظم رهبري

كتاب روايت آفتاب نگاهي به زندگي اسطوره اخلاق و مربي سال هاي نه جندان دور انديمشك است....فرمانده شهيد محمد قاسمي (قاسم) زاده.اين كتاب دومين مجموعه از مجموعه كتاب هاي طرح آيينه هاست كه بنا دارد براي هر شهيد شهرستان انديمشك اداي دين نمايد.روايت آفتاب مزين به تقريظ حضرت آيت الله شفيعي نماينده مكرم مردم خوزستان در مجلس خبرگان رهبري است كه در شام ميلاد كريم اهل بيت امام حسن مجتبي (ع) توسط دوست خوبم جناب مهندس سعيدي راد به رهبرفرزانه و اديب انقلاب تقديم شد.گزارش زير روايت ديدار شاعران با حضرت " آقاست" به قلم آقاي مهندس سعيدي راد:

به گزارش خبرنگار کتاب و ادبیات خبرگزاری فارس، عبدالرحیم سعیدی‌راد یکی از شعرای حاضر در دیدار رهبری با شاعران روایتی کوتاه از این دیدار نوشته که در ذیل می‌آید: * مثل سالهای قبل شاعران در مسجد حوزه هنری جمع شده‌اند تا هم کتابهایشان را تحویل بدهند و هم کارت ورود به جلسه بگیرند. کارتی که شماره صندلی شان هم روی آن مشخص است. * به قول معروف شاعران از چهار نقطه کشور جمع شده اند. 6 نفر از خوزستان. 4 نفر از فارس. همینطور از سایر استانها هر کدام شاعرانی دعوت شده اند. * ساعت 6 و نیم عصر اتوبوس ها راهی دیار دوست می شوند. و ساعتی بعد در حیاط ساده و زیبای حضرت دوست... * روی زیلویی نشسته ایم و زمین هرچند سایه است ولی داغ است. استاد کلامی از زنجان طبع شعرش گل می کند و با لهجه شیرین ترکی می گوید. گرمای زمین و ازدحام شعرا لاحول ولا قوه الا بالله * موقع کتاب تقدیم کردن به حضرت آقا ازدحام شعرا زیاد می‌شود صف نمی گیرند فقط هر کسی می‌خواهد زودتر از دیگری کتابش را تقدیم کند. نوبت من که می رسد آقای قزوه فوری می گوید آقای سعیدی راد مسوول سایت شاعران فارسی زبانان. حضرت آقا فرمود همان سایت که با فارسی زبانان هند و تاجیکستان و افغانستان در ارتباط است. می‌گویم بله. آقای قزوه می‌گوید از برنامه‌هایی که داشتید و دارید هم بگو... فوری عرض کردم همین چند روز پیش مجموعه شعری برای شهید اندرزگو داشتیم که فراخوان سراسری داشتیم و کتابی آماده شد. برا شهید نواب صفوی هم کتاب آماده چاپ کرده‌ایم و برنامه بعدی‌مان برای مرحومه خانم دباغ است. حضرت آقا خوششان آمد و فرمود چه کار خوبی و چه انتخاب خوبی موفق باشید انشاءالله بعد پرسیدند این کتاب چیه؟ عرض کردم کتاب (همین ) مجموعه نثر ادبی من هست که در قالب نامه ارایه شده است. فرمودند نامه به کی؟ گفتم برای یک مخاطب آسمانی که اصلی ترین منظورم امام زمان عج است. بعد پرسید و این کتاب؟ گفتم زندگی یکی از فرماندهان اندیمشک است به قلم آقای عباس اسلامی پور که خیلی به شما سلام رساندند. فرمودند وعلیکم السلام * برخی از شاعران وقتی کتابشان را تقدیم می‌کردند شعرشان را هم برا حضرت آقا می‌خواندند مثل محمدمهدی عبداللهی که این را خواند هرگونه خیال فرقه بازی ممنوع اندیشه پوچ رقه بازی ممنوع این لقمه گلوگیر شما خواهد شد در کشور ما ترقه بازی ممنوع و تحسین حضرت آقا به دنبال این شعر * پدرام پاک آیین را بعد از چند سال دیدم. گفتم در این دیدار چه چیز خاصی دیدی تا الان؟ گفت من منتظر نکته سنجی‌های حضرت آقا هستم. همیشه شاعران را با این کار غافلگیر می کند. * افطاری ساده در کنار دوستان شاعری همچون دکتر اکرامی فر و دکتر منوری لذت دارد. سمت چپم فرزند برومند سرکار خانم وحیدی نشسته است از فرصت استفاده می‌کنم و احوال مادرش را می پرسم. می‌گوید خوب است اما کمی دچار فراموشی است اما شماها را می‌شناسد. و می‌گوید قرار است سوم مرداد در موسسه فرهنگی اوج برایش بزرگداشت بگیرند. * با دکتر اسماعیل امینی راهی سالن مراسم می شویم. راس ساعت 21 و 35 برنامه با تلاوت زیبای آقای رحیم خاکی شروع شد و بعد آقای با این بیت شروع کرد اول سلام و بعد سلام و سپس سلام با هر نفس ارادت و با هر نفس سلام * رهبری به آقای قزوه فرمودن در شعری که خواندی جای مشهد خالی بود. آقای قزوه گفتند حتما مشهد را هم جای می‌دهم. آقا فرمودند البته قافیه‌اش به شعرتان نمی خورد. قزوه گفت حتما جای می‌دهم. * شعرخوانی‌ها به ترتیب از پیشکسوتان شروع و آقای گرمارودی، محمدعلی مجاهدی، کیومرث عباسی قصری، محمود اکرامی فر، جواد محقق، علی محمد مودب، حسین ناکی از ترکیه، اسماعیل امینی، اخلاق آهن از هند، آرش پور علیزاده، محمدجواد الهی پور، حمیدرضا برقعی، قادر طهماسبی شعر خواندند طهماسبی خواند: سر بشکنید فتنه گر بی وجود را رسوا کنید فتنه آل سعود را با چند بی وجود مگر می توان شکست ارامش طلایی شهر شهود را... حضرت آقا فرمودند آرامش طلایی را بکنید آرامش خدایی... * ادامه شعرخوانی ها با محسن ناصحی از اصفهان. محمد زارعی از استان مرکزی. خانم سیمیندخت وحیدی که البته آقای قزوه گفت ایشان مشکل تکلم دارد و خودش چند بیت از شعر ایشان را خواند. خانم شعبانی از هندیجان. طیبه عباسی از قم. آرزو سبزوار قهفرخی . هدیه طباطبایی از کاشمر. محمدحسین مهدویان از قم که شعر طنز خواند. ابراهیم قبله آرباتان از تبریز. عبدالحسین انصاری. سید حسن مبارز. مهران عباسی. فاضل نظری. حداد عادل. بعد حضرت آقای خطاب به معدی سیار که سمت راستم نشسته بود فرمود شما شعری دارید برایمان بخوانید؟ آقای سیار گفت بله یک رباعی! بعد که میکروفن آوردند کمی مکث کرد و گفت ببخشید یادم رفته! بعد از خنده حضار گفت اجازه هست یه غزل بخوانم؟ و خواند... * حضرت چند نکته کلیدی فرمود اول اینکه شعر ثروت ملی است. دوم اینکه این ثروت ملی الان در خدمت مردم و انقلاب است و سوم رو به رشد است. چهارم اینکه شاعران نباید تنبل باشند و باید با جدیت بیشتری بنویسند. * نکته مهم دیگر صحبت‌های حضرت آقا یکی پرداختن شاعران به منظورمه نویسی است و دیگری هجو کردن است که جای این دو نکته در ادبیات معاصر خالی ست رهبری در این لحظه چشماش به ساعت افتاد و به یکباره صحبتشان را تمام کردند و فرمودند ساعت 12 شد. و از جایشان بلند شدند... * به این ترتیب شبی ماندگار در تاریخ شعر معاصر رقم خورد. حرف آخر اینکه سال گذشته رهبری در مورد پرداختن به سرود نکاتی را متذکر شد و تا کنون اقدام جدی در این خصوص انجام نشد و امسال پرداختن به منظومه و هجو کردن... ببینیم شاعران و نهادهای مسوول تا سال بعد چکار می کنند.

لينك خبر:

http://khabarfarsi.com/u/39753819

ياد مهرباني ...

واگويه اي با برادرم  شهيد " غلامعلي اسلامي پور"

به انگيزه سي و سومين سالگرد شهادتش

اين روزها بيش از پيش نامت بر زبانها جاريست...

هميشه اسفند برايم رنگ و بوي خاص دارد...

اسفند ....اسفند

ماه پر دلهره و اضطراب ،ماه خون دل خوردن هاي مادر،همسر...

اسفند سال 1362

روزهاي نخست آن همره بود با كوچ ابدي‌ات چه رفتني...

تا سالها مادر يك گوشش به صداري زنگ درب منزل بود و گوش ديگرش به تلفن

همان تلفن سبز رنگي كه خودت خريدي و در روزهاي آخر بودنت آن را وصل كردي

انگار مي دانستي رفتني هستي...

چه با عجله مرتب به مخابرات مي رفتي تا خط را وصل كنند...

آن را در سالن پذيرايي قرار دادي با پايه سه گوش چوبي

همين چند روز پيش  حاج محمد توكل- از بستگان شهيد كه به هنر خراطي مشغول است- مي گفت : غلامعلي پايه تلفن را از من خريد...

همه كارهايت به موقع بودند...حتي خط تلفن منزل

چند بار با آن تماس گرفتي و با مادر و همسر جوانت صحبت كردي ....

نمي دانم در سه ماه زندگي مشترك چقدر مهرباني به او هديه دادي كه هنوز هم يادت دلش را كباب مي كند..

مادر كه جاي خود دارد...

هر روز صبح كتاب ادعيه اش را بر مي‌دارد و دعاي عهد مي خواند...عجيب است جلد كتابش هم سبز است مانند گوشي تلفني كه برايش خريده بودي...

با اين كه مفاتيح زيادي دارد اما فقط به همان كتاب جلد سبز عادت دارد...

ابتدا تصوير تو كه اول آن چاپ شده را مي بويد و مي بوسد و سپس عهد‌نامه مي‌خواند...

روز آخر كه تماس گرفتي،پنجشنبه بود، مادر داشت براي زيارت مزار برادرش آماده مي شد، به او گفتي دو هفته ديگر مي آيي.....

اما دو هفته تبديل شد به يك عمر...

در اين عمر هفت ساله قد مادر خميده شدو پدر آرام آرام براي خودش اشك مي ريخت...همسرت هم           نمي دانست به "محمدت" چه بگويد هر چند او خيلي زود بزرگ شد ...

روزي كه نشاني از تو براي مادر و همسر آوردند بازهم رنگ سبز ساعت مچي ات بود كه از دور خودنمايي

مي كرد...

آن روز باران بود...آسمان هم قدر مهرباني هايت را مي د انست و براي همين گريه مي كرد...

اسفند سال 1362

شهر رخت سياه پوشيد،خيبر با چيدن گل هاي معطر شهرم ..داغ مادران زيادي را تازه كرد...

داغي از جنس شكسته شدن و ايستادن.........سوختن و ساختن

امروز هم تو و همه خيبرشكنان شهرم هستيد...مي دانم، مي دانم كه هستيد...

چند روز پيش در خواب دوستي آمدي ....حوالي منزل بودي...

خودت گفتي من هميشه به انديمشك مي آيم....

من هم به مادر گفتم...گفت: مي دانم...مادر چيزهاي ديگري هم مي داند كه به من نمي گويد...

كاش ديدارت نصيبم شود..كاش مي دانستم چه روزي در شهر هستي ...

كاش.....

منتظر ديدارت مي‌مانم....

تا وعده ديدار ...خدا حافظ

برادرت عباس

 

روايت آفتاب نقد شد

به همت نهاد كتابخانه هاي عمومي شهرستان انديمشك كتاب " روايت آفتاب" كه زندگي معلم و مراد شهيدم   " محمد قاسمي زاده" را روايت مي كند برگزار شد.

از برادرارزشمندم جناب مسلم ميرزاوند مسئول اداره نهاد كتابخانه هاي عمومي انديمشك و سركار خانم فاطميان مسئول كتابخانه عمومي شهداي انديمشك جهت برپايي اين جلسه صميمانه سپاسگزاري مي نمايم.

خبر نقد را از لينك هاي زير مي توانيد مشاهده فرماييد:

خبرگزاري قرآني ايكنا

http://khouzestan.iqna.ir/fa/news/3573699/%D8%B1%D9%88%D8%A7%DB%8C%D8%AA-%D8%A2%D9%81%D8%AA%D8%A7%D8%A8-%D8%AF%D8%B1-%D8%A7%D9%86%D8%AF%DB%8C%D9%85%D8%B4%DA%A9-%D9%86%D9%82%D8%AF-%D8%B4%D8%AF

خبرگزاري تسنيم

https://www.tasnimnews.com/fa/news/1395/11/21/1323010/%D8%AA%D9%88%D8%B3%D8%B9%D9%87-%D8%A2%D8%AB%D8%A7%D8%B1-%D8%A7%D8%AF%D8%A8%DB%8C-%D8%AD%D9%88%D8%B2%D9%87-%D8%AF%D9%81%D8%A7%D8%B9-%D9%85%D9%82%D8%AF%D8%B3-%D8%A8%D8%B1%D8%A7%DB%8C-%D8%AA%D9%82%D9%88%DB%8C%D8%AA-%DA%AF%D9%81%D8%AA%D9%85%D8%A7%D9%86-%D8%A7%D9%86%D9%82%D9%84%D8%A7%D8%A8

خبرگزاري ايلنا

http://www.ilna.ir/%D8%A8%D8%AE%D8%B4-%D8%AE%D9%88%D8%B2%D8%B3%D8%AA%D8%A7%D9%86-94/457844-%D9%86%D9%82%D8%AF-%DA%A9%D8%AA%D8%A7%D8%A8-%D8%B1%D9%88%D8%A7%DB%8C%D8%AA-%D8%A2%D9%81%D8%AA%D8%A7%D8%A8-%D8%AF%D8%B1-%D8%A7%D9%86%D8%AF%DB%8C%D9%85%D8%B4%DA%A9

پورتال نهاد كتابخانه هاي عمومي استان خوزستان

http://www.khozestanpl.ir/Portal/Home/ShowPage.aspx?Object=NEWS&ID=312c91cb-ad28-4e72-8746-4d155fd98381&WebPartID=605b7264-647d-476f-8c93-91e1a850e7e7&CategoryID=4dda020f-4738-4962-b55e-5f67e01fdc36

آيت الله  در پنج ضلعی


عملیات کربلایی پنج  بود سنگرهای ما کنارجاده ای بود که به منطقه ۵ ضلعی ختم می شد. ساعت ۲ بامداد سحرگاه جمعه ای بود تازه  بیدار شده بودم  باید می‌رفتم سر پست، از سنگر استراحتمان تا محل پست شاید  ۵۰ قدم بیشتر نمی شد رفتم کنار تانکر آبی تا به صورتم آبی بزنم. دیدم به تویوتا استیشنی که فقط راننده توش بود ویک  بنز سواری پشت تویوتا  که فقط  راننده با یک  روحانی در ماشین بنز بود. که‌ روحانیه به نشانه سلام دست بلندکرد ومنم جواب دادم. ماشین که نزدیک شد دیدم مرحوم آیت الله هاشمی بودکه از ۵ ضلعی بر می گشت،فردای اون روز دست آوردهای عملیات کربلای پنج رو در خطبه های نماز جمعه تهران تشریع کرد. خدایش رحمت کند وبا اولیا محشور فرماید.

خاطره از : حسین اسلامی پور

روايت آفتاب منتشر شد

كتاب "روايت آفتاب " نگاهي به زندگي مربي و معلم اخلاق شهيد "محمد قاسمي زاده " به همراه تقريظ حضرت آيت الله شفيعي نماينده مردم استان خوزستان در مجلس خبرگان رهبري منتشر شد. 

در کتاب «روایت آفتاب» طی سه فصل ابعاد مختلف زندگی شهید محمد قاسمی‌زاده مورد بررسی قرار گرفته است. فصل اول کتاب مصاحبه با خانواده شهید، فصل دوم «محمد از نگاه دوستان و همرزمان» و فصل سوم اسناد، وصیت‌نامه، نامه‌نگاری‌ها و تصاویر شهید است. ویژگی بارز شهید قاسمی‌زاده، کادرسازی او برای انقلاب اسلامی و پرورش استعدادهای کودکان و نوجوانان بود که در این اثر نسبت به این ویژگی پرداخته شده است. کتاب «روایت آفتاب» به قلم عباس اسلامی‌پور در 160 صفحه در تیراژ 2 هزار نسخه منتشر شده است. در مقدمه این اثر می‌خوانیم: «محمد» آرام و طوفانی بود. اهل قبیله‌ خورشید که نگاهش طلوع آفتابی بود بر روح جوانان و نوجوانان دیار مشک و سدر. جویبار زلال زندگی محمد در کالبد زمان شهر جریان داشت و کام تشنه‌ مردان کوچک انقلاب را سیراب می‌کرد. او هم‌پای نیلوفران آبی به شهر آبرو داد و هر بار با گشودن پنجره‌ای رو به آسمان دل دریایی شیفتگان مکتب محمدی را به ساحل آرامش رهنمون می‌ساخت. محمد آفتابی بود که برای اندک مدتی بر سر شهر تابید و این تابش، همچون اشعه‌هایی گرمابخش در ذهن و روح نوجوانان آن روز، مردان امروز را باور کرد. محمد روح سیراب‌ناپذیر کوشش بود، اسطوره‌ کم‌نظیر اخلاق و معلمی با درایت که خورشید نگاهش پس از سال‌ها هنوز هم شادی‌بخش دل‌های سرد و لرزان است. «روایت آفتاب» حدیث زندگی مردی است که با حرکات، گفتار و کردار خود توانست نوجوانان و جوانان را پرورش دهد که سربازان مخلص برای امام و انقلاب و تداوم مسیر نورانی اسلام باشند. «روایت آفتاب» زندگانی «محمد قاسمی‌زاده» را به‌ عنوان آیینه‌ دوم از نگاه خانواده و دوستان بازگو می‌کند. روایتی که از سری مجموعه‌های طرح آیینه‌ها و در راستای «هر شهید یک کتاب» شهر یک‌هزار شهید سرافراز اندیمشک است».

آذرستان خون وجنون

به بهانه سالگرد طولاني ترين هجوم هوايي دشمن به انديمشك                                                                                                                                                                                                   

هوا آن قدرسرد بود كه از دهانت بخار خارج شود...

 هوا آن قدر سوز داشت كه خورشيد بي رمق صبحگاهي توان مقابله با آن را نداشته باشد...

 هوا آن قدر سرد بود كه باد سست پاييزي  و رعشه برانداز "آذرماهي" پيكر نحيف شهر را بلرزاند... هوا آن قدر سرد بود كه "حيات خلوت" كودكانه را در مدرسه شهيد مطهري برهم زند...

 هوا آن قدر سرد بود كه به چيز ديگري فكر نكني جز سرما...

هنوزم سردي حس مي شد اما ساعت به دوازده رسيده بود و خورشيد راست قامت عرض اندام     مي كرد، انگار داشت  براي سوز و سرماي آذرماه سال 65 خودنمايي مي كرد . انگار هر دو هم چون دو رقيب درحال مسابقه بودند .. كه ناگهان آسمان تيره شد زمين برخود لرزيد و كودكان آشفته و پرهياهو به دامن مادران خود گريختند و مادران هراسان تر از كودكان به سمت راهي مي رفتند كه خود نمي دانستند به كجا ختم مي شود...

كبوتران آسمان نيز با مشاهده كركس ها ، شاخه هاي درخت سدر را آشيانه كردند....

هجومي نابرابر و ناتكرار .....

عاشوراي حسيني دركربلاي خميني نيز تكرار شد ....

سردار نابخرد قادسيه آتش خشم خود را پيش از يك ساعت ونيم بمباران هوايي به وسيله  54 فروند هواپيما به سر شهري فرو ريخت كه همچون نخل هاي صبور ايستاده شهيد شد ....

روايت طولاني ترين بمباران هوايي ، روايت ناگفته اي است كه ذهن ترك خورده تاريخ توان ثبت وضبط آن را ندارد ...

روايت وصال كودكاني كه درآغوش مادر و همراه با مادر هجرتي ابدي داشتند ....

روايت "مقاومت مردم انديمشك" كه هنوز هم ادامه دارد ..

 

موكب هاي عاشقي،خاكريزهاي اين نسل...

                                                                                         

پاهاي تاول زده حكايت از عشق و دلداگي دارد به امام عاشورا...

دست هاي برافراشته ، حكايت از دعاهاي به اجابت رسيده است...

نگاه هاي نمناك حكايت از درد درون سوز شيفتگان دارد...

 اي پاها، دست ها و نگاه ها

حرم هاي آل الله هنوز هم در چنبره ناكثين و قاسطين و مارقين است...

هنوز هم اين راه عشق و صفا سرشار از كمين گاه شيطاني است...

شيطاني از درون كه با وسوسه و شبهه انكار آفتاب را نشانه رفته است و شيطاني در بيرون كه با تكبير و تهليل دل خليفه الله را مي شكافد....

اين خيل عظيم، اين درياي بي كران عاشقي ، اين اقيانوس ناآرام خدمت و رهروي و ره پيمايي و اين دفاع از "غيرت الهي " گواراي وجودتان باد كه راه را در اين دوران " گمراهي " شايسته شناختيد و ادامه           مي دهيد...

الهي...مددي

تا اين راه را به بهايي اندك نفروشيم و خود را در " متاع قليل " دنيا گرفتارنسازيم...

اين راه نوراني سربازاني از جنس نور و آينه مي خواهد..سربازاني از حرير و حماسه تا بتوانند در طوفان هاي روزگار هم دل به مقتداي خويش بندند و هم خورشيد وجودش را پروانه باشند

يا حسين(ع)

اين شهر هنوز  هم شهيد مي دهد...

" محمد " هم پر كشيد....

جواني سرو قامت بود ..

سري نترس و دلي دريا داشت...و البته زخمي بزرگ....

به يزرگي روحش..

كفته بود : آن قدر در سوريه مي مانم تا شهيد شوم..

ماند و شهيد شد...

شهید محمد کیانی

طلبه شهيد حاج محمد كيهاني

در عاشوراي مكرر انديمشك تشييع شد ....

اين ششمين عاشوراي شهر بود...

 و ششمين دسته گل شهر يك هزار شهيد براي دفاع از حرم عمه صبوري ها...

خدا مي داند نفر بعد چه كسي است؟

و من بازهم در روياي شهادت هستم....